تبليغاتX
 كشكول!!

باي باي تهران!

سلام دوباره.

برگشتم از تهرون!

ولي با يه تفاوت خيلي بزرگ!

كل دستگاه تنفسيم مشكل پيدا كرده

بابا اگه تهران اينه ،ما نخواستيم.

واسه خودتون.

همه جا شلوغ.

همه جا ترافيك.

همه جا سر و صدا.

آدم ديوونه مي شه به خدا.

ولي خدا رو شكر حالا ديگه برگشتم به همون گرگان خودم

كل شهر رو تو ۱۰ دقيقه مي شه زير پا گذاشت.

 

مي خوام ماجراي سفرمون رو بگم:

ساعت ۴.۵۶ دقيقه ي روز سه شنبه راه افتاديم.من نخوابيده بودم اصلا.داشتم كتاب ميخوندم.كتاب "شب عروسي من " كه انصافا كتاب خيلي قشنگي هم هست.كتاب رو كه تموم كردم ،وقتي به ساعتم كردم ، عقربه كوچيكه رو ۳ و عقربه بزرگ رو ۳۰ بود.تا جمع و جور كرديم وسايل رو شد ۵.جاده خلوت بود كلن.۶ ساعته رسيديم.اول رفتيم انديشه ي كرج .بابام اونجا كار داشت.چه قدرهوا گرم بود.دماسنجه ماشين(دماسنجه اسمش ديگه؟؟!) عدد ۴۵ رو نشون مي داد.خلاصه تا كارامون تموم شد راه افتاديم به سمت تهران.يه ۲ ۳ ساعتي رفتيم خونه ي يكي از دوستامون.بيليارد بازي كرديم.خيلي حال داد.بيليارد دو به دو.شبش رفتيم خونه ي داييم تو كرج كه واسه فردا كه تولد دختر داييم بود آماده بشيم.شب خوب خوابيدم.ساعت ۹ اينا بيدار شديم.صبحونه و اينا خورديم كه ساعت ۱۲ شد.پسر دايي هام اومدن خونه ي داييم.يعني پسر اون داييم اومدن خونه ي اين داييم.خلاصه با هم ديگه بوديم تا ساعت ۶ كه تولد شروع شد.

خيلي تولدش باحال بود.خيلي خيلي خيلي خوش گذشت.جاي همتون خالي.

وسطاي تولد بابابزرگم هم از گيلان اومد.يه سورپرايز خيلي خيلي بزرگ واسش داشتيم.وقتي لباسشو عوض كرد.يه دفعه نشونديمش روي صندلي به جاي دختر داييم و واسش تولد گرفتيم.بيچاره اونقدر خوشحال شد كه حد نداشت.گفت من تا حالا تو عمرم كسي برام جشن تولد نگرفته بود.اين اولين بار بود كه من تولد رو حس كردم.همه چي گفت فقط گريه نكرد.

 

مراسم رقص و اينا كه گذشت،نوبت شام شد.شامشم سالاد ماكاروني و قيمه و مرغ و ............. بود كه خيلي خوشمزه بود.بعد از شام هم كادو ها رو باز كردن كه دختر داييم خيلي سود كرد

 

كيك هم بريدن كه من نخوردم.خيلي خامه داشت.

تولد كه تموم شد ، وقت خواب رسيد.وحشتناك بود.همه رو هم خوابيديم.حساب كنيد يه ۲۰ نفر تو خونه ي كوچيك بخوابن !!!!چه شكلي مي شه؟؟؟؟!ولي اونقدر خسته بوديم كه خوابمون برد.

فردا صبحش بعد از صبحونه برگشتيم تهران.يه عالمه خريد و سوغاتي و اينا كرديم.بعدش رفتيم خونه مون.شب شام رفتيم خونه ي دختر عمم.دستپخت دختر عمم تو فاميل خيلي مشهور ومعروفه.خيلي خيلي خوشمزه هست.

شب بعد از شام برگشتيم خونه.فرداش داداشم كنكور آزاد داشت.زود خوابييم.فرداش صبحونه و اين حرفا خورديم و رفتيم خونه ي پسر عمم.غذاي اونجا هم عالي بود فقط برنجش يه ذره خام بود.

از خونه ي پسر عمم هم مستقيم راه افتاديم اومديم گرگان.

ساعت ۱۲ رسيديم.بابام رفت عروسي اون وقت شب.ولي زود برگشت.ما هم خوابيديم ديگه.

 

آخيش.بالاخره تموم شد.

فعلا!

 

 


 

نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه 29 تیر1387 ساعت 17:32 موضوع | لینک ثابت


آپ در خواستي!

سلام سلام
خوبيد؟سلامت سلامت؟
آقا يه بار آپ كردم.
پريد ولي.
يه عالمه مطلب داشت.
:((:((:((
ولي اشكال نداره.
دوباره آپ مي كنم.
اين آپ مخصوص درخواست هاتونه.


اول سارا:
عكس نيكولاس كيج كه واقعا خوشتيپه:


بعدش رابين:
عكس از لئوناردو ديكاپريو:
خودم زياد خوشم نمياد ازش
ولي اينم خوشتيپه!:D






مسلم جان
عكسي كه درخواست داده بودي.
مشكلات اخلاقي داشت.
واسه همين از گذاشتنش معذورم.
باور نداري اين لينك رو ببين.
از گوگل سرچ كردم.
اينا اومد: http://images.google.com/images?gbv=2&hl=en&q=%D9%86%D8%A7%D9%8A%D8%AA%D9%84%D9%8A&btnG=Search+Images
ولي تو هم ضد و نقيضي ها.
مي گي عكس دختر نزارم.
بعد عكس دختر درخواست ميدي.
عجيبه!

اينم از درخواست علي:
من اين برد كه تو نظرات نوشتي رو خوندم berd
نگو berade:D
يعني همون پيت خودمون:



اينم عشق من:

درخواست هاي بعديت هم تو آپ هاي بعديم مي زارم.

اينم از درخواست استاد عزيزم ارسام!
با احترام تقديم مي گردد :
لينك غير مستقيم مي زارم كه تو سارا هم واسش زحمت نشه.
لينك غير مستقيم دانلود آلبوم گروه آريان - بي تو با تو :
http://plusdata.wordpress.com/2008/06/03/aryan_withoutyou_withyou/

خب
اينم از آپ درخواستي ها!
خوب بود؟؟:D
بازم درخواست بدين.
مرسي
فعلا!






 

نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه 21 تیر1387 ساعت 18:42 موضوع | لینک ثابت


داستان

سلام
امروز ميخوام داستان كوتاه بزارم.
درسته ايني كه مي زارم هيچ مفهوم خاصي نداره ،ولي فوق العاده زيباست:

یک شاهد عینی از نیویورک سیتی نقل کرد: در یک روز سرد دسامبر ، چندسال پیش،یه پسر کوچیک ،در حدود 7 ساله، کنار یه مغازه کفش فروشی توی یه خیابون شلوغ واستاده بود.پابرهنه،سر گذاشته بود به ویترین ، و از سرما به خودش میلرزید.یه خانم به پسر نزدیک شد و گفت، “دوست کوچولوی من،چرا اینقدر ژرف به اون شیشه نگاه میکنی؟” بچه جواب داد : “من داشتم از خدا میخواستم که یه جفت از اون کفشها بهم بده” اون خانم دست بچه رو گرفت، رفت توی مغازه، و از فروشنده خواست که نیم دوجین از کفشها رو برای پسر بچه بیاره. بعدش از مغازه دار خواست اگه میشه یه لگن آب و یه حوله بهش بده. و اونم خیلی سریع اینا رو واسش آورد.خانم دوست کوچولو رو برد عقب مغازه، دستکشهای خودشو در آورد، زانو زد رو زمین، پاهای کوچک پسر رو شست و با حوله خشک کرد. حالا دیگه فروشنده با کفشها برگشته بود. یه جفت گذاشت جلوی پاهای پسر. اون خانم کفشا رو براش خرید.بقیه کفشها رو هم بست و همشو داد به پسره. نوازشش کرد و بهش گفت: “بدون شک، تو الان احساس راحتی بیشتری میکنی.” و برگشت که بره. بچه مات و مبهوت با دستش خانم رو گرفت، در حالی که به صورت خانم نگاه میکرد و اشک توی چشماش بود ازش پرسید; شما همسر خدا هستید؟

آهنگ بي كلام:
اينايي كه مي زارم ْهنگ بي كلام واسه آرامش نيست.
بيت رپ هست.
آهنگ رپ بدون صدا روش:
smack that
آهنگ 1

Rap Game

Rap game

2pac
2pac

50cent-candy shop
50cent-candy shop




اينم عكس
جاني دپ:








خيلي خوشتيپه خداييش!!


راستي
ADSL گرفتم!!!!!!!!!!!!!!!!
خيلي سرعتش حال مي ده.


كاري ندارين؟
فعلا

&&&&&&&&&&&&&&
تذكر:
در گذاشتن عكس كمك كنيد.
مثلا بگيد كه از كي عكس بزارم.
حتما بگيد ها.

فعلا!


 

نوشته شده توسط اميرحسين در یکشنبه 16 تیر1387 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت


جملات باحال

سلام

گفتین اگه می خوای پ کشکولی نکنی زود به زود آپ کن.

منم دارم همین کار رو می کنم

 

حالا یه چیزی می زارم که در مورد اون تا حالا تو وبلاگم نذاشتم

خیل باحالن.

می بینیم:

اين سيب بهترين سيب شکل سيب سر سيب کار سيب گذاشتن سيب يه سيب آدم سيب دوست داشتنيه سيب.(چيزي نفهميدي سيب را حذف کن از اول بخون)

 

آنكه مي تواند ، انجام مي دهد،آنكه نمي تواند انتقاد مي كند " . جرج برنارد شاو

 

لحظه ها را گذراندیم که به خوشبختی برسیم؛ غافل از آنکه لحظه ها همان خوشبختی بودند " . علی شریعتی

من قربون این شریعتی بشم عجب آدم باحالی بود.خدا بیامرزتش

 

 


aroom boro payin mikham ye chizi behet begam .......................................
...............................................
....................................................
..............................................................
................................................
....................................................
...............................................................
.............................................

.................................... tond omadi nemigam :d

 

 " از ديروز بياموز. براي امروز زندگي کنو اميد به فردا داشته باش" . آلبرت انيشتن

 

بزرگترين درس زندگي اينست كه گاهي ابلهان درست مي گويند ( وينستون چرچيل )

 

 

نعمت هاي خويش را بشمار نه محروميت ها را ( ديل كارنگي )

 

کم خردان می ستایند، ولی عاقلان تایید میکنند.
الکساندر پوپ

یا به اندازه ی آرزوهاتون تلاش کنید یا به اندازه ی تلاشتون آرزو کنید. ( شکسپیر )

 

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی
بوته ای در دامنه ای باش
ولی بهترین بوته ای باش که در کنار راه می روید
اگر نمی توانی درخت باشی ، بوته باش...

 

زیاد شدن دیگه

 

حالا می ریم سراغ عکس:

از کی بزارم؟؟

لطفا بگید از کی بزارم دیگه

این دفعه از linken park می زارم.

 

 

 

 

 



آپ بعدی ۳ ۴ روز دیگست.

تا بعد

فعلا!


 

نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه 11 تیر1387 ساعت 12:58 موضوع | لینک ثابت


اومدم !!!

سلام

من اومدم از شاهرود!!!!

اونقدر غذاش بد بود شکم درد گرفتم!!

یه ماهیچه دادان نصفش چربی!

یه کوبیده دادن کلش سویا بود!!!

مرغشو که من اصلا دست نزدم !!!

کلن ۵ ۶ تا بازی کردم که گروهی ۳ شدیم و انفرادی ۲ شدم

به غیر از صبح پریروز که بازی داشتیم بقیش تو بی کاری بودیم!

فوتبال و تخته و شطرنج و .....!

به جز غذاش بقیش خوب بود!!

تجربه ای بود دیگه

از هر چه گذریم سخن دوست آشنا تر است!

در حال حاضر مشغول به تایپ رمانی هستم از ماندانا معینی(مودب پور) که واقعا زیبا هست.

این قسکت اول از فصل اول هست که واستون می زارم.

برید بخونید نظر بدید.

دانلود قسمت اول از فصل اول رمان دریا

حتما دانلودش کنید.

اینم یه آهنگ رپ فوق العاده زیبا از جادوگران که کار اجتماعی شاخی شده

حتی اونایی که رپ گوش نمی دن بگیرن

حتما

آهنگ بسیار زیبای تصور از جادوگران

اینم تکستش:

شاد...روحت شاد!

تصور كن رو زمين مرزي نبود

فكر كن بين آدما فرق رنگي نبود

تفكرت در حد سطحي نبود و نگاه از دريچه مالي و شي اي نبود

با ديوار نميذاشتن بين ما فاصله

رشد ما ديات كشته معنويت يه فاجعه

تصور كن گره خوردن دستها رو باهم

پايان دوران ننگ و ستيز و ستم

تساوي واقعي براي حقوق زن

تقديم يك گل به همنوع به جاي سنگ

تصور كن زمين بدون تانك و تفنگ

زميني كه تهي باشه از هر گونه جنگ

دنيايي كه كودكان تو معدنا جون نميدن

پدرا بچه هاشونو به دست پول نميدن

مادر شيون نميكشه رو سر پسرش

بي گناه بريده نميشه سرش از تنش

تصور ميخوام بكنم ولي نميشه

چون كه درخت بشر داره آفت از تو ريشه

وقتي كه حرص پول و قدرت و مقام و جا

كور كرده چشارو در امتداد راه

از ابتدا كه پا ميذاريم به اين دنيا تا انتهاي راه كه بريم از اين ديار

تنها شبه مشتركمون طمعه

نامهربوني به ديگران هم هستش ثمرش

هر چي ميگذره بيشتر ميخوام

با گذشته هر دقيقه بيشتر نياز

تلخه ولي برامون اين حقيقت

دركش برا مغزمون غرببس

فرداش هميشه هموني هست كه ميكاريم

فرداش در مياد همون درخت بيماري

كه صدها قرنه كه داره در مياد

تصور كن هر چند كه نيس وقت زياد

از شمال غرب تا جنوب شرقي

صبح سحر زماني و غروب وقتي

جنگ ملتها از كسب مواده

روابط آدماس بر حسب منافع

تا وقتي وقت پول باشه

رهنماي آدما شخصي كور باشه

دستور بده كه كي دستش زور باشه و كي بگه كه كي بمونه كي راهي گور باشه

خوبه همگي پاشيد نميشه دست به سينه نشست

تا وقتي بدن معصومي سرد بشينه به قلب؟؟؟

چرا بميره ز جنگ نابرابر

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ولي اين دنيا بي رحم و بي قاعدس

پر موجود ديوانه و بيمار پس

بايد با چشم باز تجسم كنيم

زشت و ببينيم و زيبايي تصور كنيم

اینم عکس این آپ از Evanescence

 

اینم آپ خوب من

نظر بدید.

فعلا

راستی آهنگ بی کلام نداشتم

ایشاالله دفعه ی بعد

بای

 


 

نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه 8 تیر1387 ساعت 14:39 موضوع | لینک ثابت


سلام

سلام

مرسی از اینکه بهم روحیه دادین

روز مادر رو به همه ی مادر ها و روز زن رو به همه ی دختر خانوم هی محترمه تبریک می گم


کلیپ سامی یوسف به نام مادر

 

ای مادر عزیز که جانم فدای تو
قربان مهربانی و لطف و وفای تو

 


هرگز نشد محبت یاران و دوستان
همپایه محبت و مهر و صفای تو

 

 

 

هستی من ز هستی اوست .... تا هستم و هست دارمش دوست

 


آبروی اهل دل از خاک پای مادر است           هر چه دارد این جماعت از دعای مادر است

آن بهشتی را که قرآن می کند توصیف آن           صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

 


خدا یکی ومادر هم یکی

که اگه نباشد یعنی نیستی

 

 

 

آهنگ میم مثل مادر که واقعا زیباست

 

این عکس رو هم از طرف خودم به مادر خیلی خیلی خیلی خوبم تقدیم می کنم:

الهی همیشه زنده باشی و منو از محبت خودت دریغ نکنی.

خیلی دوست دارم. خیلی!!!!!

 

من تا جمعه نیستم.

 

فعلا!!

 


 

نوشته شده توسط اميرحسين در یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 14:56 موضوع | لینک ثابت


سلامی با بی حالی!!

سلام به همه ي دوستان
خوبين؟
من حالم زيد خوب نيست.
ديروز كه كارناممو گرفتم اصلا فك نمي كردم كه اينجوري بشه.
معلما نامردا تو درسايي كه ميتونستن زهر خودشون رو ريختن.
اخه تو كلاس خيلي خوب نيودم باهاشون.

مثلا انشا 19 شدم.
عربي 19 شدم.
علوم 19.5
رياضي 19.5
هنر 19.75
اينجوري يود ديگه.
واسه همين ديروز نتونستم  آپ كنم.
معدل ترم دوم 19.75
و در كل 19.78 شد.
زياد خوب نيست به نظر خودم.

خب
يه قولي دادم به رابين
وقت عمله.

عكس لوكا رو نمي زارم.
بنا به دلايلي:D
اومدي بهت ميگم.
فعلا كاكا رو داشته باش.








چه قدر نازه اينجا!


بسه ديگه!
ترشت مي كنه!:D


يه عكس فوق العاده فوق العاده توپ مي زارم براتون.




آهنگ بی کلام

بازم از همونا!

اینو حتما بگیری ها!

اینو نمیدونم چه جوریه پس نگیر!:D

اینم نمیدونم خود دانی!

خب

اینم از این!

هر چند اصلا حوصله نداشتم ولی آپیدم دیگه!

فعلا!


 


 

نوشته شده توسط اميرحسين در چهارشنبه 29 خرداد1387 ساعت 23:44 موضوع | لینک ثابت


آخرين آپ كشكولي!

سلام برو بچ
ديگه ميخوام آپ هايي كه مي كنم كوتاه باشه و هر دفعه يه چيزي
مثلا يه بار داستان كوتاه
يه بار شعر
يه بار مطالب خووندني
يه بار جملات زيبا
و ....
ولي تو هر آپم چند تا عكس هم ميزارم.
اگه اينجوري خوبه تو نظرات بگين تا انجامش بدم
چه قدر حرف گوش كنم

خب
به عنوان آخرين آپ كشكولي ميخوام اين آپم خوف از آب در بياد.

نميدونم اين داستان كوتاه رو قبلا گذاشتم يا نه ولي فوق العاده هست:

زيبا ترين قلب


 

مرد جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می کرد که زیباترین قلب را در آن شهر دارد. جمعیت زیادی گرد آمدند. قلب او کاملا سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود. پس همه تصدیق کردند که قلب او به راستی زیباترین قلبی است که تا کنون دیده اند. مرد جوان، در کمال افتخار، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت. ناگهان پیرمردی جلوی جمعیت آمد و گفت: ( اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست.)

مرد جوان و بقیه جمعیت به قلب پیرمرد نگاه کردند. قلب او با قدرت تمام می تپید، اما پر از زخم بود. قسمت هایی از قلب او برداشته شده و تکه هایی جایگزین آنها شده بود؛ اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نکرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد. در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت که هیچ تکه ای آنها را پر نکرده بود. مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فکر می کردند این پیرمرد چطور ادعا می کند که فلب زیباتری دارد.

مرد جوان به قلب پیرمرد اشاره کرد و با خنده گفت: ( تو حتما شوخی می کنی... قلبت را با قلب من مقایسه کن. قلب تو، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است.)

پیرمرد گفت: ( درست است، قلب تو سالم به نظر می رسد، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی کنم. می دانی، هرکدام از این زخم ها نشانگر انسانی است که من عشقم را به او داده ام؛ من بخشی از قلبم را جدا کرده ام و به او بخشیده ام. گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده که به جای آن تکه بخشیده شده قرار داده ام. اما چون این تکه ها مثل هم نبوده اند، گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم که برایم عزیزند، چرا که یادآور عشق میان دو انسان هستند.

بعضی وقتها بخشی از قلبم را به کسانی بخشیده ام، اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند. اینها همین شیارهایی عمیق هستند. گرچه دردآورند، اما یادآور عشقی هستند که داشته ام. امیدوارم که آنها هم روزی بازگردند و این شیارهای عمیق را با تکه ای که من در انتظارش بوده ام، پر کنند... حالا می بینی که زیبایی واقعی چیست؟)

مرد جوان بی هیچ سخنی ایستاد. درحالی که اشک از گونه هایش سرازیر بود، به سمت پیرمرد رفت. از قلب جوان و سالم خود، تکه ای بیرون آورد و با دست های لرزان به پیرمرد تقدیم کرد. پیرمرد آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را جای زخم قلب مرد جوان گذاشت.

مرد جوان به قلبش نگاه کرد؛ دیگر سالم نبود، اما از همیشه زیباتر بود.عشق، از قلب پیرمرد به قلب او نفوذ کرده بود.
 
 
 

بخشندگي را از گل بياموز، زيرا گل ته كفشي كه لگد مالش مي كند را هم خوشبو مي كند.

نگران بودم از اينكه كفش نداشتم، تا اينكه مردي را در خيابان ديدم كه پا نداشت.

گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاه با صدای آهسته در می زنند.

اگر پوست موز بودم ، کسي را زمين نمي زدم

ريشه، گلي است بي اعتنا به شهرت و آوازه

بدن شب را با چراغ قوه ، زخمي نمو دم.

اينم براي دوستان مشهدي:

دوستان مشهدي براي صرفه جويي و گمراه كردن طرف صحبت خود از يك كلمه

استفاده بهينه مي كنند . مثلا براي كلمه مو بوروم ( فارسي كلمه من برم است )

به شش صورت استفاده مي كنند :

مو بوروم : يعني من برم ( رفتن )

مو بوروم : يعني مي برم ( بريدن )

مو بوروم : يعني برنده مي شم

مو بوروم : يعني مي برم ( بردن )

مو بوروم : يعني برنده مي شم

مو بوروم : يعني مو بورم ( رنگ مو )

متن آهنگ  don't stop the music

Please don't stop the music
Please don't stop the music
Please don't stop the music

It's getting late
I'm making my way over to
My favourite place
I gotta get my body moving
Shake the stress away
I wasn't looking for nobody
when you looked my way
Pass several candidates yeah
Who knew
That you'd be up here
looking like you do
You makin' staying over here impossible
Baby i must say your aura is incredible
If you don't have to go don't

Do you know what you started
I just came here to party
But now we're rockin on the dance
floor actin' naughty
Your hands around my waist
Just let the music play
We're hand in hand chest to chest
and now we're face to face

CHORUS
I wanna take you away
Let's escape into the music DJ let it play
I just can't refuse it
Like the way you do this
Keep on rockin' to it
Please don't stop the please
don't stop the music
I wanna take you away
Let's escape into the music DJ let it play
I just can't refuse it
Like the way you do this
Keep on rockin' to it
Please don't stop the please don't stop the
Please don't stop the music

Baby are you ready cause it's gettin close
Don't you feel the passion ready to explode
What goes on between us no-one has to know
This is a private showoh

Do you know what you started
I just came here to party
But now we're rockin on the dance
floor actin' naughty
Your hands around my waist
Just let the music play
We're hand in hand chest to chest
and now we're face to face

CHORUS

Please don't stop the music
x4

CHORUS x2

Please don't stop the music
Please don't stop the music
Please don't stop the music

 عكس از ريحانا هم ميزارم به كوري چشم كسايي كه ميگن عكس دختر نزارم

بيچاره شلوار هم نداره شلوارش پاره هستش

 

با موي كوتاه

اينم از عكس

حتما نظرتون رو بگين ها

منتظرم

مرسي

 

فعلا!

 

 

 

 






 

نوشته شده توسط اميرحسين در چهارشنبه 22 خرداد1387 ساعت 18:26 موضوع | لینک ثابت


سلام

سلام
ببخشيد يه كم دير كردم.
فعلا pc قطعه.
از بروبچ ويزاردينگ چرا اين سايت نمياد باز؟

ديشب جشنواره ي movie mtv2008 :(نميدونم كه زنده بود يا نه ولي از ام تي وي پخش كرد)

بهترين بازيگر مرد:جاني دپ

بهتري بازيگر زن:جنيفر لوپز

بهترين فيلم:ترانسفورمرز

بهترين بوسه ي فيلم:بوسه ي دختره و پسره تو فيلم sexi dance 2

جالب اينجاس كه بوسه ي هري پاتر و چو چانگ هم تو ليست كانديدا بود

خب

امروز امتحان داشتم.

تقریبا با احتمال ۹۰٪ ۲۰ میشم.

خواهشمندم یه کف بزنین به افتخارم

شله!

تقریبا میشه گفت سخت بود.

از هر چه گذریم سخن دوست آشناست

میریم سر آپ:

اول یه آهنگ زیبا به نام ای جان جان از برو بچ king of rap:

دانلود

تکستشم در دسترس نیست

 

یه چیزی یادم افتاد بزار بگم:

این بازی دیروز خدا رو شکر برد.

دو برابر خدا رو شکر که گزارشگرش خیابانی نبود.

واقعا آبروی هر چی گزارشگرو برده.

این متن رو از وب یکی از دوستان به نام طنز برداشتم ادامشو خودم می نویسم:

خدايا اين ميکروفون رو از خياباني بگير تا اينقدر رو اعصاب ملت اونم تو اين بازي حساس راه نره.
خدايا يک کاري بکن اين مأمور تشرف به اسلام بازيکنان و مربيان خارجي فوتبال انقدر اطلاعات غلط رو به خورد ملت عصبي نده. خدايا زيدان مسلمان بود بعد معلوم شد نيست بعد کاکا مسلمان شد و معلوم شد نيست و تو بازي با امارات برونو متسو مربي امارات هم مسلمان شد آن هم زماني که در تيم سنگال مربيگري ميکرد به اسلام گرويد.
خدايا اسلام چه ربطي به فوتبال داره. خدايا خياباني چرا اينقدر دوست داره همه مسلمان باشند او يک مبلغ مذهبيه يا گزارشگر فوتبال.
تير يکي به آخر رو دقيقه 91 زد:" خوب هنوز هم وقت باقيه بسياري از گلهاي فوتبال در همين دقايق به ثمر مي رسه تا اينها رو گفت داور سوت پايان رو زد."
تير آخر رو هم بعد از سوت پايان زد: "با اين تساوي از عشق و علاقه من يکي به تيم ملي که کم نشد."
خدايا اين کيه؟ چرا اينقدر شر و ور ميگه؟
خدايا يک کاري کن اين بره پشت صحنه يک کاري بکن نويسنده شه نه فيلمبردار شه نه عکاس شه چه ميدونم فقط گزارشگر نشه.
خدايا.........

خدایا .. این خیابانی چرا وقتی توپ تو محوطه جریمه ی ما هست میگه حالا موقعیت برای عقیلی؟؟؟؟

چرا همه ی بازیکنا رو به اسم کوچیک صدا می کنه؟

مگه پسر خالشونه؟

مثلا اون صحنه که شجاعی شوتید عوض اینکه بازی رو گزارش کنه به شجاعی آفرین میگه؟

اینم یه عکس ازش:

 

با صدای بی صدا.... مثل یک کوه بلند ...مثل یک خواب کوتاه.. یه مرد , بود , یه مرد...با دستهای فقیر با چشمهای محروم...با پاهای خسته...یه مرد, بود , یه مرد...شب با تابوت سیاه نشت توی چشماش...خاموش از ستارهافتاد روی خاک...سایه اش هم نمیموند هرگز پشت سرش...[غمگین بود و خسته]...تنهای تنها...با لبهای تشنه به عکس یه چشمه...نرسید تا, ببینه قطره,قطره,قطره آب,قطره آب...دوست یه سکه ی نایاب گلدون عتیقه...یه شعر ِ نگفته رو لب ِ بسته...سوار موج نور با حافظه ای سرد...بی گذشته بی درد...تنهای تنها...در شب ِ بیخوابی از چشم ِ ستاره...قطره قطره , میچکه ...رویا , رویا , بر سرِ ما , بر سرِ ما ...

این مطلب واسه خیابانی نبودا!!

دستانم بوي گل مي داد.
مرا به جرم چيدن گل محکوم کردند.
اما هيچکس فکر نمي کرد که شايد من گل کاشته باشم
(ارنستو چگوارا)

یه داستان کوتاه زیبا به نام ثروت البته این بار با عکس:

مرد ثروتمند و باتقوایی که در حال ... بود از خدا خواست تا ثروت و گنجینه خود را به بهشت بیاورد. خدا هم چون مرد ثروتش را از راه حلال درآورده بود و به مستمندان هم کمک کرده بود؛ قبول کرد.

مرد ثروتمند به خدمتکاران خود دستور داد تا چمدانی را پر از طلا کنند و داخل تابوتش بگذارند.

ساعاتی بعد مرد از دنیا رفت و در آن دنیا همراه چمدان به دروازه بهشت رسید. فرشته مأمور در بهشت به او گفت:« ورود با چمدان ممنوع است.» مرد به او گفت که با اجازه خداوند این چمدان را با خود آورده است. فرشته قبول کرد و پرسید:« داخل چمدان چه آورده ای؟» مرد چمدان را باز کرد. فرشته با حیرت گفت:« سنگ فرش خیابان؟!»

فرشته در بهشت را باز کرد. بهشت شهری بود با دیوارهایی از زمرد، خانه های از سنگ یاقوت با درهایی از لعل سرخ، درختانی زیبا که مرواریدهای قشنگی از آن آویزان بودند و سنگ فرش خیایان ها همه از طلای ناب!

آقا من یه سوال دارم:

امام تو کجا فوت کرد؟

اگه تو تهران فوت کرد و آرامگاش اونجاست پس چرا همه میرن شمال؟؟

نمیدونم قبلا از هیلاری عکس گذاشتم یا نه

ولی الان میزارم.

بازیش رو دوست دارم.

مخصوصا تو فیلم سیندرلای امروزی

این عکسش تو همین فیلم سیندرلا هست:

خب

کاری ندارین؟

ما رفتیم تا بعد

فعلا

********************

آخ آخ آخ

دیدی داشت یادم میرفت.

همین هفته ی پیش یکی از دوستام کمک بزرگی کرد به من

اینم کادوی من به اون:

موزیک بی کلام:

دانلود

دانلود

دانلود

دانلود

دانلود

دانلود

برادرا خواهرا یه مطلب مهم:

این شبکه ی رنگارنگ رو میبینین؟

دختره نیلوفره؟

نظرتون در رابطه باهاش چیه؟؟

 

 

دوباره خداحافظی میکنم

بای


 

نوشته شده توسط اميرحسين در یکشنبه 19 خرداد1387 ساعت 13:40 موضوع | لینک ثابت


هزاری

سلام علیکم.

مرسی از نظراتتون.

میریم سراغ آپ:

اول یه هنگ رپ میزارم با تکستش

همین دو سه روز پیش اومد تو نت:

آهنگ هزاری از هیچکس و اشراف و نماینده و قاف

اینم تکستش:


هيچکس:
ببين ... خدا وکيلي اصلا خوش ندارم باهم رابطه داشته باشيم ... چون خيلي دستمالي شدي ... ولي حيف که مجبورم ... مجبور نبودم تف تو صورتت نمينداختم... فهميدي؟ 021 ... اشراق و قاف و نماينده ...

قاف :
پيش هرکي ميخواي باش ولي پيش من بيشتر / وقتي پيش مني ميشه زد به مشکل نيشخند
عشق من به تو رو بايد تو آسمون کر رصد / دست به هر کاري ميزنم اگه باشه پات وسط
حتي واست آسمونو ميکشونم روي زمين / هر جا برم ميبرمت فقط کنارم باش همين
رفقا عادت دارن ما رو با هم بينن / حتي گاهي پيش مياد که پيش ما بشينن
دليلشم تويي فقط جذابي بس که / رنگ تنت سبز تر از صد تا داف سبزه
رفيقاتم دوست دارم چون مثله تو ان همه / به همشون آمار ميدم حتي اون که سنش کمه
اگه ديدي يه روز به يه غريبه سپردمت / دلگير نشو ازم ميام واسه بردنت
زود تر از چيزي که بتوني فکر کني بش / خوش ندارم بندازن دور بدنت کش

اشراق:
آره ميخوام همه تو رو با من منو با تو ببينن / ببينم چه جوري ميخوان بگيرن
دست منو از تو چون چفت شده به هم / ميزنم اين حرفا رو چون دوست داري بگم
بيا با هم بگيريم دنيا رو چون ميشه خوشگل / وقتي باشي باهام نميبينم حتي يه مشکل

نماينده:
همه بهم ميگن سگي و دامنت چين چينه / اوني که مانتو آبيه کيت ميشه ... ها؟
اونم بوده بام چند بار ولي ... خوب / تو از بچه هاي قديمي تري
مانتوت سبز مشهور تر از / هديه تهراني ... با تو محبوب ترم
بيا عشق بازي کنيم دستم به کمرت / دست راستو خيس ميکنم ميکشم به سرت
خيلي رويايي با تو رمانتيکم / اين شعرا هم هه! يه روز رمان ميشن
با دوستات بيا بريم پيش دوستام بــعد / يه کارايي کنيم که دوست دارن
وفا داري چيه من با کل فاميلت دوستم / همسايتونم فنچه ولي پا ميده گوسفند
هر چي گفتم ديگه بسه چون / ميخوام اشراق بکنه ديگه وصف تو

اشراق:
آره ميخوام همه تو رو با من منو با تو ببينن / ببينم چه جوري ميخوان بگيرن
دست منو از تو چون چفت شده به هم / ميزنم اين حرفا رو چون دوست داري بگم
بيا با هم بگيريم دنيا رو چون ميشه خوشگل / وقتي باشي باهام نميبينم حتي يه مشکل

قاف:
رابطتون چطوره باهم ؟
نماينده:
همچين بد نيست / داريم رديف ميکنيم تا بهم نزديک تر شيم
ولي سخته چون خاطر خواهاش هفتاد مليوني ميشن / اما اون منو ميخواد و ميگه شبها تو بانک چرا نميموني پيشم
قاف:
آره اينم آرومه تا وقتي که چشش واشه / يه کيف ديده خوشگل دلش خواسته
مثل اينکه نرمه راحته جادار و نرم / يه روکش داره مشتي باحال و چرم
نماينده:
اين عاش ق هيجان تو مهموني / دوست داره سقوط آزاد بزنه ... قاف: چه جوري؟
ميندازمش بال و با چتر پايين مياد / وقت رقص ولي همه پايين ميان
قاف:
نه بابا زوج نديدم به اي شادابي / بيا يه مسافرت بريم چهارتايي!

اشراق:
آره ميخوام همه تو رو با من منو با تو ببينن / ببينم چه جوري ميخوان بگيرن
دست منو از تو چون چفت شده به هم / ميزنم اين حرفا رو چون دوست داري بگم
بيا با هم بگيريم دنيا رو چون ميشه خوشگل / وقتي باشي باهام نميبينم حتي يه مشکل

021....
نماينده:
تو نميري علي اينا فکر ميکردن داشتيم درباره داف ماف ميخونديم...
قاف:
آره بابا چي فکر ميکردين؟
نمايده: نميدونست داشتيم واسه اون چيز سبزه...
قاف: اسکناس... اسکناس...ميدونم منم عاشق همونم
نماينده:بعضي موقع ها گردش ميکني شبيه باربي ميشه...!
قاف: آره کاربرداي ديگه هم داره...

پيشرو : صــــامـــت ... 021 ...

 

یه مطلب جالب هم میزارم تا ازش درس بگیرین:

آيا تاكنون فكر كرده‌ايد شخصيت‌هاي نام‌آور دنيا كه همه آنها را مي‌‌شناسند و اغلب از ثروتمند‌ترين‌هاي جهان هستند كار خود را با چه شغلي آغاز كردند و در ابتدا چه كاره بودند؟ بسياري از آنها شغل‌هايي داشتند كه هيچ ارتباطي با حرفه كنوني‌شان نداشت و بعضي ديگر به كارهايي آنچنان ابتدايي مي‌‌پرداختند كه برخي از ما انسان‌هاي گمنام و معمولي، انجام آن را دون شان خود مي‌‌دانيم.

 

(راد استوارت:)

خواننده سرشناس انگليسي در هاي‌گيت در شمال لندن به دنيا آمد و پدر و مادرش روزنامه‌فروشي داشتند. راد استوارت مدتي با باشگاه‌هاي (سلتيك) و (برنت فورد) كار مي‌‌كرد بعد (گوركن) شد. در اوايل دهه شصت با (ويز جونز) خواننده فولكور آشنا شد و به موسيقي روي آورد و يك خواننده خياباني شد. او دور اروپا سفر مي‌‌كرد و آواز مي‌‌خواند و پول جمع مي‌‌كرد. جالب است بدانيد كه يك بار به جرم ولگردي از اسپانيا اخراج شد

 

(مايكل دل:)

 موسس و رييس شركت سهامي كامپيوتري DELL در يك رستوران چيني ظرفشور بود و ساعتي 2/5 دلار دستمزد مي‌‌گرفت. او از اين تجربه‌اش به نيكي ياد مي‌‌كند و مي‌‌گويد: (بهترين بخش آن دوران، عقل و منطق صاحب رستوران بود و اگر كمي زودتر به رستوران مي‌‌رفتم مي‌‌توانستم نهايت استفاده را از او بكنم. او به كارش افتخار مي‌‌كرد و به هر كسي كه از در رستورانش وارد مي‌‌شد اهميت مي‌‌داد

.شون (ديدي) كومبز:

 هنرپيشه و خواننده آمريكايي (روزنامه‌ پخش‌كن) بود. در آن زمان او دوازده سال داشت و شايد هرگز فكر نمي‌‌كرد اين شغل آغازي براي رسيدن به وضعيت كنوني اوست. او از همان ابتدا بلند پرواز بود

(پول پوت:)

 كامبوجي قبل از اين‌كه يك خيانت‌كار جنگي معروف و جهاني شود، (سالوت سار) نام داشت. او در جواني در رشته نجاري و مهندسي راديو تحصيل مي‌‌كرد و بالاخره يك (معلم) شد و در يك مدرسه خصوصي در (پنوم پنه) تدريس مي‌‌كرد ولي به خاطر گرايش به كمونيسم اخراج شد. پس از آن او نام خود را به (پول‌پوت) تغيير داد و عضو فدايي حزب كمونيسم كامبوج شد. سال‌ها بعد او فرمانده ارتش (خمر سرخ) بود و در چهار سال حكمراني بيش از يك ميليون كامبوجي را كشت.

(اوپرا وينفري:)

 مجري سرشناس آمريكايي در (مي‌‌سي‌سي‌پي) به دنيا آمد. پدر و مادرش بيش از حد جوان بودند و به همين خاطر مادربزرگش به او رسيدگي مي‌‌كرد. او از سه سالگي خواندن و نوشتن را به اوپرا آموخت و او را به كليساي محلي فرستاد. او مي‌‌توانست آيات انجيل را به خوبي از حفظ بخواند. در شانزده سالگي يك روز در مسابقه راديويي شركت كرد و برنده يك ساعت مچي شد. وقتي براي گرفتن جايزه خود به ايستگاه راديويي شهر رفت، مطلبي را براي تهيه‌كنندگان خواند و از همان زمان با حقوق صد دلار در هفته به عنوان (خبرنگار) استخدام شد.

(تري هچر:)

 هنرپيشه هاليوود در پنج سالگي توسط شوهر خاله‌اش مورد آزار قرار گرفت و به همين‌خاطر مبتلا به مشكلات روحي شد. وقتي كمي بزرگ‌تر شد به تحصيل در رشته بازيگري پرداخت ولي اولين شغل هچر در سال 1984 شغلي عجيب بود. او (تشويق‌كننده) تيم راگبي (سان فرانسيسكو )49 بود و به خاطر آن پول مي‌‌گرفت.

(آدولف هيتلر:)

در كودكي به مدرسه كليسا مي‌‌رفت و آرزو داشت كشيش بشود ولي در سال 1903 و پس از مرگ پدر از مدرسه بيرون انداخته شد. سپس به رشته هنر پرداخت ولي به دليل بدقول بودن دو بار از آكادمي هنرهاي زيباي وين اخراج شد. آدلف خسته، تنها، جوان و غمگين شب‌ها را در پانسيون مي‌‌گذراند و براي پول درآوردن (نقاشي) مي‌‌كرد و كارت پستال مي‌‌كشيد. اگر جنگ جهاني اول شروع نمي‌‌شد شايد او يك نقاش شكست‌خورده مي‌‌شد.

ولي پس از شروع جنگ هيتلر قلم را كنار گذاشت و اسلحه به دست گرفت و به ارتش آلمان پيوست. او آنقدر از جنگ لذت مي‌‌برد كه چند سال بعد تصميم گرفت يك جنگ ديگر به راه بيندازد.

(سيلوستر استالونه:)

 هميشه آدم خشني بود. او زماني (جاروكش قفس شيرها) بود. در پانزده سالگي همكلاسي‌هايش مي‌‌گفتند او بيش از همه احتمال دارد كه زندگيش را روي صندلي الكتريكي به پايان برساند. او بعدها با فيلم (راكي) به شهرت جهاني دست يافت.

(دن براون) نويسنده رمان معروف (رمز داوينچي) كه قبل از ساخته شدن، فيلم آن به زبان‌هاي مختلف ترجمه شده بود، در يك دبيرستان به (تدريس) مشغول بود.

(جنيفر لوپز:)

 مدتها قبل از آن‌كه به خوانندگي روي آورد و تبديل به يك ستاره شود هر روز لباس ساده‌اي بر تن مي‌‌كرد و به دادگستري مي‌‌رفت تا به شغل خود بپردازد چون او يك (مشاور قضايي) بود.

(بنيتو موسوليني:)

 ديكتاتور فاشيست ايتاليايي براي يك روزنامه كار مي‌‌كرد و داستان دنباله‌دار مي‌‌نوشت. يكي از داستان‌هاي او (معشوقه كاردينال) نام داشت كه داستان اندوهبار يك كاردينال قرن هفدهمي و معشوقه‌اش را بيان مي‌‌كرد.

(فيدل كاسترو:)

شايع است كه (فيدل كاسترو) رهبر كوبا (بيسباليست) بود و براي يكي از تيم‌هاي مهم ليگ آمريكا بازي مي‌‌كرد ولي اين گفته اشتباه‌است. حقيقت اين است كه كاسترو فقط در دوران دانشگاه و آن هم در حد معمولي بيسبال كار مي‌‌كرد. او در سال 1946 در مسابقات بيسبال دانشگاه‌هاي حقوق هاوانا مسئول پرتاپ توپ بود و آن كار ساده را هم بد انجام ميداد. نكته اين‌جاست كه به گفته خودش به دانشگاه نرفته بود كه توپ بازي كند بلكه رفته بود تا علم (حقوق) بياموزد.

(بيل گيتس:)

 در عمارت كنگره واشنگتن (پادو) بود.

(ويليام واتكينز:)

 رييس فعلي تكنولوژي Seagate در شيفت شب يك بيمارستان رواني كار مي‌‌كرد. كار او اين بود كه مراقب بيماراني كه از كنترل خارج مي‌‌شدند باشد.

.

(بيل موري:)

 كمدين آمريكايي بيرون يك بقالي مي‌‌ايستاد و شاه بلوط مي‌‌فروخت. او مدتي نيز پيتزا‌فروشي كرده است.

(راش ليمبو:)

 مجري معروف راديويي آمريكا كفش واكس مي‌‌زد.

(رابين ويليامز:)

 هنرپيشه و كمدين معروف و محبوب هاليوود پانتوميم خياباني اجرا مي‌‌كرد.

(تامي هيل فايگو:)

 از طراحان بنام و معروف لباس كه لباس‌هاي طرح او امروزه بر تن بسياري از اهالي سرشناس هاليوود ديده مي‌‌شود، زماني كه هيچ فروشنده‌اي حاضر نشد شلوارهاي جين طرح او را در مغازه‌اش بگذارد و به فروش برساند در كنار خيابان و پشت يك وانت آنها را مي‌‌فروخت.

(جري سينفلد:)

 كمدين، هنرپيشه و نويسنده آمريكايي تلفني لامپ مي‌‌فروخت.

(دمي مور:)

 كه سال‌هاست دوستدارانش براي گرفتن امضا از او هم به او دسترسي ندارند؛ زماني براي يك مغازه ظروف كرايه كار مي‌‌كرد

.
(جنيفر انيستون:)

پيش‌خدمت رستوران بود

 

(براد پيت)

 شوهر سابق جنيفر انيستون و همسر فعلي آنجلينا جولي يخچال حمل مي‌‌‌كرد.

(گارت بروكس:)

 چند ماه قبل از اين‌كه ركورد جهاني را در موسيقي بشكند، فروشنده يك مغازه چكمه‌فروشي بود.

(جك نيكلسون:)

 بازيگر قديمي هاليوود در پستخانه كار مي‌‌كرد.

(استفان كينگ:)

 نويسنده، در يك مدرسه (سرايدار) بود و وقتي داشت كمدهاي دانش‌آموزان را تميز مي‌‌كرد داستان اولين رمانش به ذهنش خطور كرد.

(هريسون فورد:)

نجاري ميكرد و به اين كار خيلي علاقه داشت. او هنوز هم هر وقت فرصتي داشته باشد به چوب و نجاري روي مي‌‌آورد

 

از این مطلب میشه نتیجه گرفت که هر کی که تلاش کنه میتونه موفق بشه.

همه از همون اول که معروف و مشهور نمیشن.

 

گيلاسش را بالا برد و گفت : به سلامتي عشق . گيلاسم را بلند نکردم . توي چشمانش زل زدم و گفتم : چرت تر از اين نبود که بگي !! حداقل يه چيزي بگو که همه سلامتيش را بخوايم . توي چشمانم زل زد و گفت : به سلامتي ..... . گيلاس هايمان را بالا برديم و به هم زديم و نوشيديم ، بدون اين که فهميده باشيم به سلامتي چه مي نوشيم .

این نوشته روی من خیلی تاثیر گذاشت حالا روی شما رو نمیدونم

 

فرشته ای از سنگ پرسید : چرا مانند خاک از خدا نمی خواهی که از تو انسان بسازد ؟ سنگ تبسمی کرد و گفت : هنوز آنقدر سخت نشده ام که مستحق چنین خواسته ای باشم

 

بارون نباش كه با التماس خودت رو به شبشه بكوبي ... ابر باش كه همه منت باريدن تو رو بكشن

 

يادمان باشد اگر گل چيديم عطر و برگ و گل و خار همه همسايه ديوار به ديوار همند

 

خاموشی زر (طلا) و سخن گفتن نقره است. حضرت محمد

 

 

پدر روزنامه می خواند ، اما پسر کوچکش مدام مزاحمش می شد . حوصله پدر سر رفت و صفحه ای از روزنامه را -که نقشه جهان را نمایش می داد- جدا و قطعه قطعه کرد و به پسرش داد و گفت :

-(( بیا کاری برایت دارم . یک نقشه دنیا به تو می دهم ، ببینم می توانی آن را دقیقا همان طور که هست بچینی ؟))

و دوباره به سراغ روزنامه اش رفت ؛ می دانست پسرش تمام روز گرفتار این کار است . اما یک ربع ساعت بعد ، پسرک با نقشه کامل برگشت .

پدر با تعجب پرسید : (( مادرت به تو جغرافی یاد داده ؟ ))

پسر جواب داد : (( جغرافی دیگر چیست ؟ اتفاقا پشت همین صفحه ، تصویری از یک آدم بود. وقتی توانستم آن آدم را دوباره بسازم ، دنیا را هم دوباره ساختم ! ))

 

تو آپ قبلی یادم رفت عکس بزارم.

ولی الان میزارم

از کی عکس بزارم؟

از یکی عکس میزارم که عاشق نوع باریشم.

گیر ندین ها که باز دختره.

عکس از باران جوووووووووون

 

چه خنده ای می کنه

 

باران در فیلم دزدان دریایی:

خداییش خیلی بازیگر توپیه!

مخصوصا تو فیلم دایره ی زنگی.

 

تا آپ بعد

بای


 


 

نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه 13 خرداد1387 ساعت 13:42 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting